چهارشنبه سی ام بهمن 1392

نوشته دیواری آخرین پیام اتاترک برای ارتش ترکیه


نوشته دیواری آخرین پیام اتاترک برای ارتش ترکیه

 

به ارتش ترکیه ، ارتشی که پیشینه پیروزی آن از آغاز تاریخ بشریت شروع شده و چراغ تمدن را در هر حرکت پیروزمندانه اش حمل نموده است خطاب می نمایم .

اگر شما کشورتان را از ظلم، مصیبت و تجاوز دشمن در دشوارترین و مشکل ترین زمان ها پاسداری نمودده اید، .من شکی ندارم که در عصر بارور جمهوریت آراسته با تمام جنگ افزار های عصری و توانایی های دانش نظامی، شما مکلفیت هایتان را با همان صداقت انجام خواهید داد.

ملت بزرگ  ما و من مطمئن هستیم که شما همیشه آماده هستید که خدمت دفاع  از افتخارات کشورمان  و  تمدن  مان را در برابر هر نوع خطر داخلی و بیرونی انجام دهید.

29 اکتوبر، 1938
مصطفی کمال آتاترک


       این پیام در دیوار آرامگاه آتاترک به مناسبت صد سالگی تولد آتاترک نوشته شده است.


نوشته شده توسط داکتر خالد آرین در |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم آبان 1391

دولت وبیان ا رکان دولت


اولاً: تعریف دولت. تعریف دولت مورد توجه واهتما م علما ٔ قانون بوده تا بتوانند ذریعه ٔ تعریفات شان ؛ شکل ، ویژه گی ها واسا سات دولت را مجسم سازند، که این تعریفات قرار ذیل اند !

یکی از علماء قانون به نا م ( ا سما ن ) دولت را چنین تعریف نموده است: دولت عبا رت از تشخیص قا نونی  ملتي می باشد .

ولی عالم دیگری به نا م (کا ریه دیملبرج ) با وسعت نظری که داشت و می خواست دولت را از زوایایی مختلف مورد بحث و مطا لعه قرار د هد ، دو لت  را چنین تعریف می کند .

(دولت عبا رت است ازمجمو عه از افراد منظم شده ومستقر در اقلیم معین،که این جمعیت توانایی مواجهه ومقا بله با افراد را داشته و دارای سلطهء علیا باشد.)

و عدهٴ دیگری ضمن تأ یید تعریفات قبلی به شرح بیشتر پرداخته ودولت را چنین تعریف می کنند:

دولت عبارت از آن شخص معنو ی است که قا نون امتی را تمثیل می کند و این امت مسکن گزین در محوطه ٴ جغرافی تحت اقتدار این شخص معنوی بوده دارای سلطهٔ علیا وعظمت می با شد.

و با عمق نگری در این تعریفا ت به وضاحت درخواهیم یافت که دولت دارای ارکان سه گانه  است . ١: مردم (باشنده گان سرزمین) ٢:محوطهٔ جغرافی(تمامیت ارضی) ٣: سلطه ٔ عامه یا  اقتدار سیا سی . پس روی این ملحوظا ت می توانیم از د ولت یک تعریف ما نع وجامع داشته باشیم (د ولت عبا رت است از مجموعهٴ از افراد واشخاصی است که به صورت دوام واستقراردر محوطهٔ جغرافی معیین مسکن گزین اند و تحت سلطهٴ علیا قرار دارند.

واژۀ دولت: درزبان های انگلیسی وفرانسویState =Etat ( دولت ) ازواژۀ لاتینی Status مشتق است وآن درلغت به معنی وضع وحالت یک شئ آمده است ( مثلاً می گوئیم اودرحالت ایستاده است ویا اووضع ثابتی دارد) ، وبعدها درنوشتجات سیاسی کم کم به معنی « وضع وحالت کشوروامور عمومی به کار رفت . واژۀ دولت با معنای کنونی ازاوایل قرن شانزدهم دربرخی کتب سیاسی مانند « شهریار» اثرمشهور ماکیولی ( 1515) و « شش کتاب جمهوری» اثرجان بودن ( 1576میلادی) معمول ورایج گردید.

دراصطلاح حقوق اساسی واژۀ دولت به معانی مختلف آمده است:

۱- دولت به معنی وسیع کلمه به کشور( جامعۀ سیاسی) ویا جامعۀ ملی اطلاق میشود مثلاً وقتی گفته میشود که افغانستان یا انگلستان ، ایتالیا ، جاپان دولتهای هستند، منظور بیان این است که کشور های مذکور جوامع معیّنی اند که درسرزمینهای معیینی تحت حکومت خاص خود زنده گی میکنند.

۲- دولت به معنی محدود کلمه به قدرت سیاسی یا حکومت که ازعناصر تشکیل دهندۀ دولت است اطلاق میشود ومنظور ازآن مجموع سازمانها ومقامات سیاسی است که ادارۀ جامعه را به عهده دارند .

۳- دولت به معنی بازهم محدود تر کلمه تنها به قوۀ مجریه اطلاق میشود . ولی این همه اطلاقات دربین مردم عام رایج میباشد ودرست ونزدیک ترین تعریف برای دولت همانا تعریف است که درفوق ذکر شده است 

تعریف دولت ا سلامی: در روشنا یی تعریفات قبلی میتوان در یا فت که بر علاوهٴ عنا صر سه گانه در قا نون وضعی، ميتوان نظام دولت اسلامی را به دو کیان تقسیم بندی نمود.

١:کیان مادی:  دارای عناصر سه گانه ٔاست که در قانون وضعی نیز موجود می باشد.

٢:کیان روحی: مشتمل قواعد وضوابطي می باشد که تعا لیم والای اسلام آنرا برای بشریت به ارمغان آورده است، و همه به صورت مسا وی به آن ملتزم اند حاکم با شند یا محکوم .

از اینرو دولت اسلامی را میتوان چنین تعریف کرد.( دولت اسلامی عبارت است از مجموعه ٴ افرادیکه اغلبیت شان را مسلمانان تشکیل می دهد، به صورت دوام واستقرار در یک محوطهٴ جغرافی معین مسکن گزین بوده ، از اوامر ونواهی شریعت اسلامی پیروی نما یند.

 

مبحث دوم

ارکان دولت

اولاً : رکن مرد م (با شنده گان سرزمین): یکی از ارکان وشروط اسا سی دولت هما نا وجود توده های از مردم یا جما عت از مردم می با شد . حتی می توان گفت که موجودیت دولت بد ون این رکن متصور نیست. پس این توده های از مردم اقا مت گز ین در سرزمین دولت و مخا طبین به احکام دستور وقوانین اش بوده ، برخوردار ازحقوق ومتحمل التزامات وواجبات می باشند.

و کمهٔ (مردم) ابعاد و معا نی مختلف دارد . که قرار شرح ذیل ارایه می گردد.

(ا): مدلول اجتماعی                          (ب): مدلول سیا سی

 

(ا): بعد اجتماعی ا ز مردم : مقصد از این مدلول مجموع از افراد مقیمین در سرزمین دولت برخوردار از تابعیت اش مي باشد . که بر این افراد اسم مواطنین یا رعا یا واتباع دولت اطلاق می شود.

پس از اینرو، شامل این کتگوری همه مردمی میشوند که دارای تا بعیت این دولت با شند اعم از زن ومرد ، مسن وجوان وطفل ، عا قل ومدهوش ، بهره مند از حقوق سیا سی ومحرومین از آن.

(ب): بعد سیا سی از مردم : و مقصد از این  مدلول آنعده افرادی که فقط از حقوق سیا سی برخوردار باشند و حق اداٴ وظایف را دردولت داشته با شند .

دوم: رکن اقلیم (محوطهٴجغرافی): اقلیم یکی از ارکان اسا سی و لازمی دولت می باشد، که بد ون آن به وجود آمدن دولت مستحیل می باشد، پس باید به خا طر به وجود آمدن دولت مکان احا طه شدهٔ از زمین وهر آنچه که آنرا احاطه کرده که به نام اقلیم یا د می شود موجود باشد تاحدودعملکرد ووظا یف دولت محدد ومعین با شد. وهرگا ه مقصد از رکن اقلیم ، مکان احاطه شدهٴ جغرافی باشد که مردم در آن مسکن گزین اند ،پس دامنه های اقلیم وسعت و امتد اد یا فته در بر گیرندهٔ ابحار ، مرتفعا ت ، کوه ها ، اعما ق زمین ، معا دن و فضاء می باشد.

 و شاید  که اقلیم بزرگ یا کوچک باشد از نگاهی مساحت ولی این کوچکی وبزرگی کدام تا ثیری از نگاهی قانونی نداشته ، مگر از نگاهی سیا سی نها یت اثر گذار است . به طوری مثال دولت البانیا با ایالات متحده امریکا وچین فرق می کند از نگاهی قوت و ثقل سیا سی.

 

سوم: رکن سلطهٴسیاسی ( اقتدار سیاسی): دو رکن قبلی (مردم و اقلیم) برای قیام وبه وجود آمدن دولت کا فی نیست ، بلکه لازم است تا رکن سوم نیز فراهم گردد . واین رکن سومی به نام سلطه ویا اقتدار سیا سی یاد می گردد، و این سلطه سیا سی به مثا به ٔ سلطه علیا ومقا م والا ، مسوولیت تنظیم وتنسیق امور مرد م وحد ود جغرافی را که قبلاً به آ ن اشاره شد به دوش مي گیرد، چون این یک امر طبیعی است  وقتی مجموع از افراد گرد هم می آیند ، ضرورت این احسا س می گردد که زما م امور ایشا ن را سلطهٴیاقدرت به دوش گیرد ،عدل و انصاف رادر  بین شان تأ مین سازد ، و در مقا بل هر تخت وتاز بیگانه از ایشا ن دفا ع نما ید.

 

خصا ﺌص (ویژه گی های) سلطۀ( قدرت)سیا سي

١: ساختاری سلطه اصلی باشد : یعنی هیچ سلطهٔ أعلی بر این سلطه وجود ندارد به عباره ٴ دیگر متابعت از هیچ سلطه ٔدیگر نه کند فقط خودش ممد قوت وعظمت خود باشد ویا قوت خویش را از قوانین بین المللی اخذ نماید.

و همچنان سلطهٴسیاسی اساس همه سلطات بوده که مظاهر سیادت را انجام می دهد.

 

٢: ساختارسلطهٔ سیا سی ذات اختصا ص عا م است : به این معنی که دایره کاری  سلطهٴ سیاسی منحصر به یك مجال خاص نمی با شد ، بلکه در همه عرصه های امور دولت امتداد می یابد. بر خلاف دایره کاری سلطات دیگرمعین ومحدد بوده ومنحصر به عملکرد مشخص می باشد، البته مطابق به آنچه که مبیین ووضع شده است در احکام دستور  از اینرو رول و نقش قوه یا سلطهٴ مقننه منحصربه ساختن قوانین ، وسلطه تنفیذی(قوه اجرایی)نقش إجراء کنند ه وتنفیذ قوانین ، تقدیم خدمات روزانه و إدارهٔ سکتور های عامه را إیفاء می کند.

همچنان سلطه قضا یی (قوه قضایی ) دورش منحصر می گردد به حل وفصل منازعات که بین افراد جا معه وبین افراد وسلطات عامه هنگامی که به وجود می آید و همچنان این سلطه حق تفسیر بعض قوانین غامض (مبهم) را دارد ، ولی سلطهٴ سیاسی فوق این همه سلطات بوده و نه میتوان إطا ر وظایف اش را محاط به مجال معین ساخت

 

٣: سلطهٔ سیاسی باید دارندهٴوسایل جبر وقوت با شد :به این معنی که این سلطه دارای قوت مادی باشد، تا وی را متمکن برای أدا مهام ووظایف اش سازد ؛ پس این سلطه باید دارندهٔ موسسا ت مانندی اردو، پولیس ، وقضأ باشد تا در وقتی ضرورت و خطر از کیان واهداف مشروع خود دفاع کند ودر هنگام حدوث خطرداخلی یا خارجی توانایی حمایت خویش را داشته باشد.

 

۴: سلطه سیاسی باید دایمی باشد : یعنی سلطهٴسیاسی متأ ثر به تغیر اشخاص حکام و روءسا نه گردد، زيرا این اشخاص به مقام ریاست گماشته میشوند و بعد ازاتمام دورهٔ ریاست سبکدوش می گردند ، ولی دولت در جایش باقی مانده بدون اینکه متأ ثر به این تغیر یا فنای اشخاص گردد ، و در مقا بل هر گونه معاهدات ، اتفاقیه ها و معاملات ملتزم باقی می ماند.

 

٥: سلطهٴسیاسی حقی نیست که در آن تنازل وتصرف صورت گیرد ویا سقوط کند به تقادم(به مرورزما ن):به این معنی که سلطه دولت حق خودش بوده وهیچگونه تصرف و تنا زل را قبول نه میکند ، زیرا اگر این سلطه تنازل وتصرف  را قبول می کرد در تنافی ، تضاد وتغایر محض قرار می گرفت با علت موجودیت دولت که اين علت رعایت مصالح ومنافع عامه می باشد . گذشته از این، اگرتنازل در سیادت دولت صورت گیرد که متمثل در سلطهٔ آن میباشد متأکداً باعث فقدان واز بین رفتن رکن از ارکان اساسی دولت گردیده ، متعا قباً هویت بین المللی دولت به باد فنا رفته ، مصالح مردم متضرر می گردد.

و معنی اینکه سقوط نمیکند به تقادم (به مرور زمان) اینست که حق تملک سلطه را هیچ کس ندارد جز شخص معنوی که به نام دولت یاد می شود.

 

٦: ساختار سلطه موحد بوده و غیری قابل تجزیه می باشد:زیرا تجزیه با عث تفکیک و تشتیت  کلیمهٔ علیایی دولت گردیده ، وعواقب نا هنجاری را درپی خواهد داشت . و اگر چه به خا طر انجام وظایفی بهتر تقسیم بندی مسلکی وتخصصی( اجرایی ، تقنینی و قضایی ) صورت گرفته است، ولی این معنی آنرا ندارد که دولت در بین این قوه ها تقسیم شده است ، بلکه د ستور وظا یف همه را طبق تخصص ومسلک تعیین نموده تا پیشبرد امور به صورت درست انجام یابد.

 

٧: سلطه باید دارای سیادت باشد : یعنی برخوردار به مجموعه ازاختصا صات وصلاحيت ها باشد،تا ازطریق این اختصا صات وصلاحیت ها به انجام وظایف خود به وجه احسن بپردازد، البته در جمیع مجالات (تقنینی،اجرایی،اقتصادی،اجتماعی،....) وانجام این وظایف متوقف به اجازه کدام مرجع داخلی یا خارجی نه باشد.

پس روی این ملحوظ سیادت دو وجه دارد ، سیا دت داخلی و سیادت خارجی.

١: سیادت(خود مختاری) داخلی: یعنی دارای صلاحیت کامل ومطلق بر حدود اربعهٴ کشور وساکنین کشور بوده بدون این که کدام مرجع دیگر در این صلاحیت، دولت را مشارکت نماید، ویا او را مقید به قیودی سازد، از اینرو اراده دولت فوق همه اراده ها بوده ودر مرتبه علیا قرار دارد ، همچنان یگانه قدرتي است که قوت مادی رادارا میباشد وهمین قوت متکفل ومتضمن تنفیذ وتطبیق اوامرش میباشد حتی جبراً در صورت ضرورت زیرا دستور( قانون اساسی) منبع أعطای این قدرت میباشد.

 

٢: سیادت(خودمختاری)خارجی:مجملاً باید گفت که دولت د رروابطش با دیگر کشور ها، هم زیستی مسالمت آمیز را اختیار نموده وبه طوری مساویانه در ردیف دیگر کشور ها قرارداشته باشد ، به عبارهٔ دیگر دولت درروابط خارجی اش تحت نظارت هیچ مرجعی نبوده و این عمل کرد ها منبثق از ارادهٴ خودش باشد.

 

 

 

سلطهٔ سیاسی در دولت اسلامی

کدام فرق جذری بین دولت اسلامی ودیگر همتاهانش از دول معاصر وجود ندارد ، پس سلطه(حاکمیت سیاسی)

مردم(عنصربشری) ومحوطهٴجغرافی که از ارکانهای سه گانه اساسی در دولتهای معاصر میباشد، درقیام دولت اسلامی هم همین ارکان سه گانه مهم واساسی تلقی میشود. وبه وجود آمدن سلطه سیاسی دردولت اسلامی اساسش را رضایت وقناعت مردم تشکیل می دهد و از طریق بیعت مسلمانان خلیفهٔ مومنین را تعیین وانتخاب میکنند واین خلیفه به نیابت ونماینده گی از مردم وأمت اسلامی زمام امور دولت را به دست گرفته، به حراست از دین وسیاست دنیا میپردازد. از اینرو میتوان گفت که دولت اسلامی از سلسله ممیزات ، شاخصه ها ومزایای برخوردار است که نمیتوان در دیگر انواع دولتها آنرا سراغ نمود، واین ممیزات قرار ذیل اند؛

١: سلطه سیاسی در دولت اسلامی وظایف واختصاصات دینی وسیاسی را با هم یکجا به عهده دارد.

 

٢: سلطهٴ سیاسی متعهد به تطبیق قوانین اسلامی میباشد.

 

٣: انجام وظایف و عمل کرد ها باید در راستای تحقق وحدت امت اسلامی باشد.

 

و در عمق نگری در صفحات تاریخ بعد از هجرت در خواهیم یافت که هجرت رسول(ص)و همراهانش از مکه به مدینه به مثابهٴبدایت وتأسیس دولت اسلامی میباشد، زیرا همه ارکانی که برای به وجود آمدن دولت ضروری ولازم است در دولت اسلامی آنوقت فراهم بود، پس مهاجرین وانصاررکن مردم ، مدینه وماحولش رکن سرزمین(محوطه جغرافی) و قیادت آنحضرت (ص) در رکن سلطه سیاسی تبارز می یافت.

 

اصل دولت واساس سلطهٴسیاسی در آن.

پس دولت چگونه به وجود آمد وسلطه(قدرت) سیاسی به کدام مبنی استوار است؟

 

خلط ویک رنگی دربحث وتحقیق به وجود می آید هنگامی که میخواهیم بدانیم منبع ومنشأ سلطهٔ سیاسی از کجا سرچشمه گرفته ، اصل واساس دولت چگونه به وجود آمد.

اگربتوانیم بین این دو امر تمیزو فرق نمایم ، درخواهیم یافت که سلطهٴ(قدرت) سیاسی عبارت از بحثی قانونی است که هدفش مشخص ومحدد ساختن اساسی میباشد، که ذریعهٔ آن میتوان دریافت ، که حکام براي حكمروايي شان به کدام اسناد ودلایل إ تکا دارند ، و متابعیت اتباع، محکومین یا رعیت از حکام روی کدام دلایل وملحوظات استوار است، وکدام اسالیبی را حکام به کار برند تا مورد قبول و پذیرش مردم یا اتباع قرار گیرند.

 

انواع عمدۀ دولت

      یک ترکیبه:

  1. دولتهاي بسیط /موحد یا يونيتار( Unitar ) : آنعده از دولی است که قدرت سياسي و مجموع اختيارات و تكاليف توسط شخصيت حقوقي واحدي كه همانا دولت يونيتار است اعمال مي شود . افراد ، ساحات و كليه ارگانها و ساختارهاي اجتماعي كه زير پوشش دولت واحد قرار دارند ، ازهمان اقتدارسياسي واحد متابعت مي كنند و اساسا يك قانون اساسي در سراسر قلمرو حكومت حاكم است و بافت قدرت « غير قابل تجزيه و تفكيك ناپزير است ».
  2. دول چند ترکیبه :
    عمده ترين وجه مشخصه اين دولتها « چند گانگي مركز عملكرد سياسي – اداري » است .
    که قرارذیل است:

         - اتحادشخصی :  اینگونه اتحادات  در اثر اتحاد بین دو یا چند دولت تحت ریاست شخص واحد به وجود می آید. کشور های داخل در اتحاد هرکدام استقلال داخلی وخارجی،دستور، قوانین ، تابعیت خودرا حفظ می نمایند واین گونه اتحادات فقط شکل تشریفاتی را دارا میباشند.مثال اتحاد بین هالند ولوکزامبورک درسال 1815-1890

 

  

          اتحاد حقیقی :

      این اتحاد در اثر انضمام ویک جا شدن دو یا چند دولت تشکیل یافته وهویت بین المللی کشور های داخل در اتحاد منحل میگردد، زیرا هویت بین المللی اتحاد به وجود می آید. سیادت داخلی کشور های داخل در اتحاد به جای خود باقی مانده و هر دولت عضو در اتحاد از خود دستور ، قوه های تقنینی ، اجرایی و قضایی خود را دارامیباشند و میتوانند مظاهر سیادت داخلی را به وجه احسن انجام دهند. مثال اتحاد بین سویدن وناروی درسال 1815.

         اتحاد مرکزی یا فدرالی:

        برمبناي يك توافق و قرارداد ميان واحدهاي سياسي جهت ايجاد فضاي سياسي جديدي ، تحقق مي يابد . فدراليزم از اروپا و از سويس سرچشمه گرفته و بر دو اصل بنيادين       « خودمختاري » و « وحدت » بنا شده است ». هيچيك از اين دو اصل برديگري تقدم و ارجحيت ندارند مگر اينكه وجود سیستم فدرال را به خطر انداخته و هستي آنرا تهديد كند .

         كنفدريشن (Confederation)

    این گونه دولت ها به اساس اتفاق بین دو یا چند دولت به هدف تحقق آرمانها و آرزو های مشترکی منعقد شده ذریعۀ عهد نامه یا توافقنا مۀ اثبات وجود میکند. از معاهدۀ تحالف، کميسيون یا هیئتی به وجود می آید که متشکل ازممثلین  دولت های عضو در اتحاد میباشد ووظیفۀ این هیئت یا کميسيون منحصر به اهداف متفق علیه در معاهده میباشد.این هیئت یا کمیته توصیات ، قرارات وفرامین را که صادر می کند غیر ملزم بر دولتهای عضو اتحاد بوده، ملزم در صورت میباشد که دولتهای عضو به آن موافقت نمایند.

   انواع حکومت ها از نگاهی تمرکز قدرت وتوزیع قدرت:

     1.حکومت مطلقه :

    این نوع از حکومات زمانی تحقق میابد که همه قدرت وقوت ها مثل قوۀ مقننه ، اجرائیه ، قضائیه در دست یک حاکم متمرکز باشد وهیچ قوت وقدرت دیگر در جانبش نه باشد تا وی را در پیشبرد شئون کشور همراهی کند .

      2.حکومت مقید:

     در این نوع حکومات ، قدرت وقوتها در دست شخص واحد یا هیکل اداری واحد متمرکز نه بوده  بلکه بین جهات وهیکل های مختلف اداری توزیع میگردد پس همه سلطه ها وقوتها مثل ( قوه های مقننه ، اجرائیه ، قضائیه) از هم منفصل بوده وبه نظارت هم دیگر میپردازند.

         حکومات ازنگاه اختیارشیوۀ حکمروایی:

1.حکومت ملکی ( سلطنتی):

     آن نوع حکومتی است که ریس أعلی مشروعیت حکمروایی خودرا از طریق وراثت أخذ میکند، صرف نظر از اینکه به کدام القاب یاد میشوند ، پس میتوان آنرا به لقبهای همچوامیر،امپراطور،ملک ، سلطان ، قیصروغیره یاد کرد وریس دولت در حکومت ملکی ریس أعلی در قوۀ اجرایی نیز میباشد .

2. حکومت جمهوری :

 در این نوع از حکومات ، مسئوولیت زمامداری را ریس أعلی به دوش گرفته البته از طریق انتخاب وبرای مدت محدد واین مدت از یک کشور تا کشور دیگر فرق میکند که درفرانسه هفت سال بوده ودر ایالات متحدۀ امریکا چهارسال ميباشد .
نوشته شده توسط داکتر خالد آرین در |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم آبان 1391

اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌ كودك‌


مصوب‌ 20 نوامبر 1959
مجمع‌ عمومي‌ سازمان‌ ملل‌متحد

 

اصل‌ 1

كودك‌ بايد از تمام حقوق‌ مندرج‌ در اين‌ اعلاميه‌ برخوردار شود. همه‌ كودكان‌ بدون‌ استثناء و تبعيض‌ و بدون‌ در نظر گرفتن‌ نژاد، رنگ‌، زبان‌، دين‌، عقايد سياسي‌ يا ساير عقايد، منشأ اجتماعي‌ يا ملي‌، ثروت‌، تولد و يا ويژگيهاي‌ فردي‌ ديگر يا خانوادگي‌ مشمول‌ اين‌ حقوق‌ مي‌شوند.

 

اصل‌ 2
كودك‌ بايد از حمايت‌ خاص برخوردار شود و امكانات‌ و وسايل‌ ضروري‌ جهت‌ پرورش‌ بدني‌، فكري‌، اخلاقي‌ و اجتماعي‌ وي‌ به‌ نحوي‌ سالم‌ و طبيعي‌ و در محيطي‌ آزاد و محترم‌ توسط‌ قانون‌ يا مراجع‌ ذيربط‌ در اختيار وي‌ قرار گيرد و در وضع‌ قوانيني‌ بدين‌ منظور منافع‌ كودكان‌ بايد بالاترين‌ اولويت‌ را داشته‌ باشد.

 

 اصل‌ 3
 كودك‌ بايد از بدو تولد صاحب‌ اسم‌ و تابعیت گردد.

 

 اصل‌ 4
كودك‌ بايد از مصونیت اجتماعي‌ بهره‌مند گردد، در محيطي‌ سالم‌ پرورش‌ يابد و بدين‌ منظور كودكان‌ و مادران‌ بايد از مراقبت‌ و حمايت‌ خاص‌ كه‌ شامل‌ توجه‌ كافي‌ پيش‌ و بعد از تولد مي‌شود، بهره‌مند شود.
كودك‌ بايد امكان‌ برخورداري‌ از تغذيه‌، مسكن‌، تفريحات‌ و خدمات‌ صحی مناسب‌ را داشته‌ باشد.

 

اصل‌ 5
كودكي‌ كه‌ از لحاظ‌ بدني‌، فكري‌ يا اجتماعي‌ معلول‌ است‌ بايد تحت‌ توجه‌ خاص‌، آموزش‌ و مراقبت‌ لازم‌ متناسب‌ با وضع‌ خاص‌ وي‌، قرار گيرد. 

 

 اصل‌ 6
 كودك‌ جهت‌ پرورش‌ كامل‌ و متعادل‌ شخصيتش‌ نياز به‌ محبت‌ و تفاهم‌ دارد و بايد حتي‌الامكان‌ تحت‌ توجه‌ و سرپرستي‌ والدين‌ خود، و به‌ هر صورت‌ در فضای پرمحبت‌ در امنيت‌ اخلاقي‌، مادي‌، پرورش‌ يابد.
 كودك‌ خردسال‌ را بجز در موارد استثنايي‌، نبايد از مادر جدا كرد. جامعه‌ و مقامات‌ اجتماعي‌ موظفند كه‌ نسبت‌ به‌ كودكان‌ بدون‌ خانواده‌ و كودكان‌ بي‌بضاعت‌ توجه‌ خاص‌ مبذول‌ دارند.
كمكهاي‌ نقدي‌ دولت‌ و ديگر تسهيلات‌ جهت‌ تأمين‌ و نگهداري‌ فرزندان‌ خانواده‌هاي‌ پرجمعيت‌ توصيه‌ مي‌شود.

 اصل‌ 7
 كودك‌ بايد از آموزش‌ رايگان‌ و اجباري‌، حداقل‌ در مدارج‌ ابتدائي‌ بهره‌مند گردد.
 كودك‌ بايد از آموزشي‌ بهره‌مند شود كه‌ در جهت‌ پيشبرد و ازدياد فرهنگ‌ عمومي‌ او بوده‌ و چنان‌ سازنده‌ باشد كه‌ در شرايط‌ مساوي‌ بتواند استعداد، قضاوت‌ فردي‌، درك‌ مسئوليت‌ اخلاقي‌ و اجتماعي‌ خود را پرورش‌ داده‌ و فردي‌ مفيد براي‌ جامعه‌ شود.
 در امر آموزش‌ و رهبري‌ كودك‌ مصالح‌ كودك‌ بايد راهنماي‌ مسئولين‌ امر باشد. چنين‌ مسئوليتي‌ در درجه‌ اول‌ بعهده‌ والدين‌ مي‌باشد.
 كودك‌ بايد از امكانات‌ كامل‌ براي‌ بازي‌ و تفريح‌ با همان‌ اهدافي‌ كه‌ در مورد آموزش‌ او آمد برخوردار گردد، جامعه‌ و مقامات‌ اجتماعي‌ بايد كوشش‌ نمايند تا امكان‌ استفاده‌ از اين‌ حقوق‌ را رايج‌ سازند.

 

 اصل‌ 8
كودك‌ بايد در هر شرايطي‌ جزء اولين‌ كساني‌ باشد كه‌ از حمايت‌ و تسهيلات‌ بهره‌مند گردد.

 

اصل‌ 9
كودك‌ بايد در برابر هر گونه‌ غفلت‌، ظلم‌، شقاوت‌ و استثمار حمايت‌ شود. كودك‌ نبايد به‌ هر شكلي‌ وسيله‌ مبادله‌ قرار گيرد. كودك‌ نبايد قبل‌ از رسيدن‌ به‌ حداقل‌ سن‌ مناسب‌ به‌ استخدام‌ درآيد و نبايد به‌ هيچ‌ وجه‌ امكان‌ و يا اجازه‌ استخدام‌ كودك‌ در كارهايي‌ داده‌ شود كه‌ به‌ سلامت‌ يا آموزش‌ وي‌ لطمه‌ زده‌ و يا باعث‌ اختلال‌ رشد بدني‌، فكري‌ و يا اخلاقي‌ وي‌ گردد.

 

 اصل‌ 10

كودك‌ بايد در مقابل‌ هر گونه‌ اعمال‌ و رفتاري‌ كه‌ ترويج‌ تبعيضات‌ نژادي‌، مذهبي‌ و غيره‌ را ممكن‌ سازد، حمايت‌ شود. كودك‌ بايد با روحيه‌اي‌ پر تفاهم‌، گذشت‌، معتقد به‌ دوستي‌ بين‌ مردم‌، صلح‌ و برادري‌ جهاني‌ و با آگاهي‌ كامل‌ بر اينكه‌ توانایي‌ و استعداد وي‌ بايد وقف‌ خدمت‌ به‌ همنوعانش‌ شود، پرورش‌ يابد.

نوشته شده توسط داکتر خالد آرین در |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم مرداد 1391

هفت نباید های بعد از غذا


نوشته شده توسط داکتر خالد آرین در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم خرداد 1390

پلان تجارتی شرکت

نام شرکت

 

پلان تجارتی

بیان رسالت

- یک بیان واضح از رسالت درازمدت شرکت شما است. کوشش کنید تا واژه های را که شرکت شما را بسوی ترقی و رشد رهنمایی میکند استفاده نمایید، اما باید مختصر باشد. بيانيه رسالت در حقيقت فلسفه وجودي شرکت را مشخص كرده وبه سوالات زير پاسخ مي دهد :

1.       شرکت براي پاسخ دهي به چه نيازهائي بوجود آمده است

2.       براي پاسخدهي به نيازها چه ماموريت و وظايفي را بر عهده گرفته است

3.       هدف و يا اهداف غائي از اجراي فعاليتهاي فوق چيست

4.       مشتريان اصلي و مصرف كنندگان نهائي خدمات و يا توليدات شرکت چه كساني هستند

5.       براي تحقق اهداف فوق و در انجام وظايف رعايت چه ارزشها و باورهائي لازم وضروري است.

فلسفه وجودي   ( چرائي ) شرکت را رسالت شرکت مي نامند هر شرکت در پاسخ به يك سلسله نياز ايجاد ميشود و هدف آن رفع آن نياز مي باشد بنابراين قبل از هر اقدام بايد مشخص شود كه چه نيازهائي منجر به تشكيل شرکت گرديده است ؟!!!

 

اهميت بیانیه رسالت  :

 

1.       هدف نهائي شرکت را عملا مورد تاكيد قرار مي دهد

2.       مبنا و معيار تخصيص منابع محسوب ميشود

3.       جو شناخته شده اي را بر سازمان حاكم مي كند وراهنماي تدوين برنامه ها وفعاليت هاي همه واحدها و افراد قرار ميگيرد

4.       زمينه انعطاف پذيري سازماني را فراهم آورد

5.       فعاليتها و نتايج حاصله را جهت دهي مي نمايد

نمونه بیان رسالت:

"رسالت شرکت فایزر:

شركت فايزر در زمينه مراقبت هاي بهداشتي در دنيا تحقيق ميكند . ماموريت اصلي ما برآن است كه در سراسر جهان با استفاده از دانش و روشهاي علمي ، زندگي بهتر ، طولانيتر ، سالمتر ، پربارتر و لذت بخشتر براي مردم فراهم نمائيم شركت داراي چهار بخش اصلي است : مراقبتهاي بهداشتي ، لوازم پزشكي و داروئي ، صنايع غذائي و درمانگاههاي حيوانات .ما در 39 كشور جهان واحد توليدي داشته و محصولات ما در سراسر جهان عرضه ميشود."

 

تیم شرکت

   

-    لیست نمودن رئیس هیئت عامل و  اعضای کلیدی اداره با نام آنها

-    با تذکر دستاوردهای گذشته که نشان بدهد اینها  کسانی اند که دارای سوابق موفقیت آمیز و دستاورد ها اند.

- تجربه  آنها را در عرصه کاری شان بطور خلاصه بیان نمایید.

 

تحلیل بازار

   

بازار: گذشته، حال ، و آینده

          -  تغییراتی را که در سهم بازار، رهبری، مصارف، نرخ و یا رقابت باعث ایجاد فرصت جهت موفقیت شرکت شما میشود بیان نمایید.

فهرست كامل و  اولويت بندي نشده نيازها نوشته شود :

درحال حاضر چه نيازي به وجود شرکت است ؟ يا به تعبير ديگر مشتريان چه توقعي از شرکت دارند ؟

1.      نياز به توليد دانش ! چه دانشي ؟

2.      نياز به تربيت نيروي انساني ! چه نوع نيروي انساني ؟

3.      نياز به توليد محصول و فرآورده ! چه محصولاتي ؟

4.      نياز به ارائه خدمات صحی ! چه خدماتي ؟

5.      نياز به ارائه خدمات درماني ! چه خدماتي ؟

6.      نياز به ارائه خدمات توانبخشي ! چه خدماتي ؟

مشتريان اصلي و نيازها

در اینجا مشتریان لیست گردیده و نیازها و توقعات  آنها بیان میگردد.

تحلیل نیازها:

1.      نوع نیاز ----

در اين ستون نوع نياز را طبقه بندي نموده و با جملاتي صريح و روشن بنويسيد بطور مثال :

1.      نيازهاي جامعه به تربیت نیروهای متخصص پزشکی

2.      نياز به واكسيناسيون هپاتيت

3.      نياز به توليد واكسن هپاتيت ب

4.      نياز به بيماريابي افراد آلوده به HIV

5.      نياز به درمان بيماران مبتلا به هپاتيت ب

 

 

2.      شرکت مشابه

 

در اين ستون به اين سوال پاسخ داده ميشود كه آيا شرکت ها  و يا نهادهائي وجود دارد كه خدمات مشابه ارائه مي كنند  بطور مثال :

1.      توليد دانش نيازهاي جامعه ورزشي توسط مراكز تحقيقات و دانشگاههاي علوم پزشكي كشور

2.      واكسيناسيون هپاتيت توسط مراكز بهداشتي درماني ،  مراکز درمانی  خصوصي    

 

3.      اولویت شرکت:

در اين ستون به اين سوال پاسخ داده ميشود كه آيا براي شرکت تامين اين نياز از چه اولويت برخوردار است

1.      براي نيازهاي كه شرکت قطعا تصميم دارد به آنها پاسخ دهد ( اولويت 1)

2.      اگر شرکت های ديگر فعاليت مشابه انجام ميدهند  و شرکت در صورت وجود منابع كافي و يا دلايل ديگرميخواهد مشاركت و سهم داشته باشد (اولويت 2 )

3.      اگر قطعا درصدد عدم پاسخگوئي به نياز است ( اولويت 3 ) منظور گردد.

 

  فرصت ها

   

مشکلات  فرصتها:

–    مشکلات مستهلکان را بیان نمایید، و ماهیت  فرصت محصولات / خدمات را که توسط مشکلات متذکره ایجاد شده است بیان نمایید.

 

تصور تجاری

 

- خلاصه تکنالوژی کلیدی، تصور کلی و یا استراتیژی  را که تجارت شما بر آن استوار است بیان نمایید.

 

 رقابت

   

ساحه رقابت شرکت خویش را بطور خلاصه بیان نمایید

تفوق رقابتی شرکت تان را بطور اجمالی بیان نمایید

 
اهداف و مقاصد

 

1.      هدف مشخص كننده اين است كه شرکت به دنبال چه چيزي است

2.      نتيجه نهائي كار چيست؟

3.      هدف جهت را نشان ميدهد

خصيصه هاي هدف يا اهداف کلی

·        چالشگر  -  شرکت را به تكاپو وادارد            

·        قابل سنجش  -   از طريق اهداف كمي و عيني

·        با ثبات  -  برخوداري از پايداري منطقي

·        معقول -   برخورداري از منطق و عقلانيت

·        روشن و واضح -  پرهيز از ابهام گویي

 

 

 

 

در نوشتن اهداف بيشتر به مشتري و مصرف كننده و نتيجه توجه شود تا روش كار                                   

 

اجزاء اصلي هدف:

   

1.      از فعل تغيير استفاده ميكند مثل افزايش ، كاهش ، بهبود ، حذف و موارد مشابه

2.      مشخص كردن مشكلي كه بايد تغيير كند

 مثال هدف:

عرضه محصولات با استاندرد جهانی ، رفع نیازمندی های مشتریان با تولید لبنیات خالص دارای نرخ مناسب

 

اهداف پنج ساله

–    مقاصد مشخص قابل پیمایش را بیان نمایید

–    مقاصد سهم بازار شرکت تان را بیان نمایید

–    مقاصد عواید / منفعت را بیان نمایید

 

برنامه مالی

 

برنامه مالی به سطح عالی را که بیانگر طرح مالی، مفروضات نرخ، و مرور سالانه فروشات و منفعت ها برای سه سال آینده .

چندین سلاید را که این موضوع را تحت پوشش قرار دهد استفاده نمایید.

 

منابع مورد نیاز

 

-   تکنالوژِی مورد نیاز

-    پرسونل مورد نیاز

-    منابع مورد نیاز

–    مالی، توزیع،پیشرفت، و غیره 

-    ضروریات خارجی

–    محصولات/ خدمات/ تکنالوژی که ضرورت است تا از خارج از شرکت خریداری شوند.


خطرات احتمالی و پادشها

-   خطرات احتمالی

–    خطرات احتمالی در پروژه یا فعالیت تجاری پیشنهاد شده را بطور خلاصه بیان نمایید

-   برخور با خطرات

–    بطور خلاصه بیان نمایید که چگونه با خطرات برخورد صورت میگیرد

-   پاداشها

–    پاداش متوقعه را  بر آورد نمایید، به ویژه اگر علاقمند به سرمایه گذاری باشد.

 

 

موضوعات کلیدی

-    کوتاه مدت

–    تصامیم کلیدی و موضوعاتی را که نیاز به تصویب عاجل و کوتاه مدت داشته باشد مجزا نمایید

-    دراز مدت

–    موضوعاتی را که نیازمند به تصمیم گیری درازمت است مجزا نمایید

–    عواقب تاخیر تصمیم گیری را بیان نمایید

- اگر شما علاقمند به سرمایه گذاری اید، مشخصه های آن را بیان نمایید.

 

######################################

 

نوشته شده توسط داکتر خالد آرین در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر